تخیلات یه ذهن دیوانه
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳٩٠  

بعضی وقت ها فکر می کنم من اینقد پیر میشم که دیگه هیچکی تو دنیا وجود نخواهد داشت! اونوقت تازه میفهمم این دنیا ساخته ی ذهن من بود! یعنی کوه و دریا و آدم ها و اتفاقات فقط از ذهنم نشات می گرفت! بعد اونجاست که تا ابد رو یه نیمکت رو به دنیای خیالی خودم میشینم و دیگه از دنیام بیرون نمیام!


کلمات کلیدی:
اتفاق بد غیر منتظره
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳٩٠  

مرگ آدم ها رو نمیتونم باور کنم! خدایا راستشو بگو! آدمایی که میگن " مردن " رو کجا قایم میکنی؟!ناراحت





کلمات کلیدی:
تاکسی
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠  

من امروز مردی رو دیدم که مقصدش چهارراه آخرت بود...


کلمات کلیدی:
تو باور نکن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٩  

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است. ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند. با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود. می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است. اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟!

راستی خبرت بدهم خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده... بی‌پنجره... بی‌در... بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد. فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه, یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد. باد بوی نامهای کسان من می‌دهد.
یادت می‌آید رفته بودی, خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد... ساده باشد... بی حرفی از ابهام و آینه.
...از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است...
اما...

تو باور نکن!

________________________________________________________

 

دانلود دکلمه با صدای خسرو شکیبایی( حجم فایل = 6 مگابایت ):


http://netwalker.ir/Music/Naame-ha_seyed-ali-salehi_Shakibaei.mp3




کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٩  


 

خدایا، گلولتو خالی کن...

ببین...دستام و باز کردم، رو به روت منتظرم...

 ...

شلیک کن ...




کلمات کلیدی:
سال سگی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٩  

امروز دقیقا یک سال شد. میدونم که یادت نمیاد. چیزی ندارم راجع به این یک سال بگم! همه ی حرفام یه بغض دو ماهه شده تو گلوم...!

فقط...

تو مسئولی! مسئول هر اتفاقی که بعد از این برام میافته!

نمیبخشمت!


کلمات کلیدی:
این درد مشترک، درمان نمیشود!
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٩  

همیشه فکر میکردم بلاهایی که سرم میاد، برای حرف ها و قضاوت های نا به جای من، تو موقعیت های مشابه برای دیگرانِ !به خاطر همین، همیشه فکرم رو بستم! زود تصمیم نگرفتم، قضاوت نکردم!

... ولی الان فهمیدم همه ی آدمها، راویِ تکرارِ دردِ تاریخن!

بعضی چیزا خارج از اراده ی آدمِ...!

 


کلمات کلیدی:
یک ماه سخت
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٩  

دقیقا یک ماه شد. بدون اینکه آسمون به زمین برسه و صاعقه شه و تلفات جانی داشته باشه! اونقدر ها هم که فکر میکردم دور از تصور نبود. فکر میکردم نمیتونم دوام بیارم ، ولی آوردم! میدونم که واسه اون اصلا مهم نبود!

فقط ...

جاش رو دلم مونده!

 

 


کلمات کلیدی:
یک چشم
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩  

اون یک چشم داشت! ولی با همون یک چشم می تونست هم متین نگاه کنه، هم مودب و هم خیلی مهربون ...!

جور چشم دیگرش رو این چشمش می کشید!

 

 


کلمات کلیدی:
تاکسی نوشت!
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٩  

مکالمه ی راننده و مسافر تو تاکسی تو راه برگشت به خونه:

راننده: ما از صبح کله ی سحر تا بوغ سگ کار می کنیم ، ولی باز معتل 100 تومان 200 تومانیم!

مسافر: آدم به همه چی شک می کنه! مگه ما مسلمون نیستیم؟ مگه ما نماز نمی خونیم؟ خمس نمیدیم،روزه نمیگیریم؟ بقیه تو مکه نماز می خونن؟ کل سال روزن؟!همش دارن عبادت می کنن که خدا میلیون میلیون بشون میده؟!

ر : ای آقا! اونایی که اینهمه پول دارن ، دین درست حسابی که ندارن! ما هم کار میکنیم پس چرا اینهمه پول نداریم؟

م : نمیدونم! شاید راه ما اشتباه باشه! حتما راه اونا درسته که اینجوریه دیگه! اصلا ما بد ، ما گناهکار ، اصلا ما دزد! زن و بچمون که کاری نکردن! اونا چرا باید تو این بدبختی بسوزن؟!

ر : تنها خوبی که نا داریم اینه که راحت میمیریم! مثل اونا موقع مردن حرص مال و اموالمون و نمیزنیم که چی میشه بعد ما! که اینهمه جمع کردیم بزاریم واسه کی؟!

م : آره ، راحت میمیریم!

___________________________________________________________

 پ . ن : حرفاشون و با جمله ی خودم گفتم! مو به م گه یادم نمیومدابرو! هر نظری هم راجع به این دو نفر دارین بگین! میخوام بدونم چی تو حرفاشون نظرتون و جلب کرد!

 



کلمات کلیدی: